
دوران جوانی که ساده رفت از دست... و
"منی" که از وفای نیمه راه تو شکست..
بغضی که یادگار با تو بودن بود..
شکست در آخر اما... کاش میشکست زود..
لب هایی که هنوز طعم بوسه هایت را میخواهد،،
ندایی که هر صبح میگوید او می آید،،
اما بانو.... این چه آمدنی خواهد بود؟
من که شکستم این آمدن را آخر چه سود؟؟
گونه های خیس مرا ندیده ای بانو....
از آن عاشقانه های تازه ات بگو...
بگو تا من را دوباره حسرتی گیرد..
بگو تا شاید امید به برگشتنت در من بمیرد.....
نظرات شما عزیزان:
|